![]() |
![]() |
|
|
پرده اول :ساعت 16:00،خيابون ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول مي خوام ،عروس ننم مي شي؟مي تونم شماره بدم پاره كني؟!!! مي خوام سايه سرت شم،مي خوانم مرد خونت شم،طلبت شدم، مي خوام باهات دوست شم،شماره كفشتم بدي زنگ مي زم...راستي شماره عينك من مي دوني چنده؟... ا...چرا جواب نمي دي؟ <<<< (نگاه عاقل اندرسفيه دختر )
مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟ به خدا قصد خير دارم - خواهش مي كنم مزاحم من نشيد، من نامزد دارم - خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ،انتخاب اسلحه هم به عهده اون - (دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد) ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم،تا شبا برام قصه بگه ،برام لالايي بگه ـ لطفا مزاحم نشويد ،پليس صدا مي كنما ـ خب بهتر ،همين جا عقدمون مي كنن ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟ ـ من شماره ام رو ميدم به شما ،اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما ـ عيبي نداره ، زنگ نزن
ـ ببين آقا مسعود تا به حال دوست پسر نداشتم،چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم ازاين بچه بازي ها بدم مياد
...ـ ببين مسعود جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه ...ـ اتفاقا عزيزم دلم،ماي دارلينگ ،هاني،سوييتي،نظر منم اينه كه پرده پنجم: يك شب گرم و تب آلود بوي علف،حس خسته يك ملافه پيچيده ،عطر ممنوع يك رويا ،صداي (...) و (...) ،عشق و ديگرهيچ !!!در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت
ـ من ديگه خسته شدم ،امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو ...دوست نداري چرا دوستت دارم ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم ...نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم ... خب منم همينطورم، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكني ... عشق مال بچه هاس ، اين حرفا چيه، ما ديگه بزرگ شديم، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم ...گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري ... چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو مي ري خونه دوستت شبم نمي آي !كدوم دوستم ؟ ... اسمش يادم نيست، همون كه اون دفعه گفتي ديگه ! آهان ... باشه
بي شعور! پدر سگ! (...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي ...پونزده پسر رو جمع کردي تو اين خونه که چي بشه ! توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن ... خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم !! چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم شكلات قلبي ات بخوره تو سرت! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات ...خريده بودم عشق همينه كه ديدي ديگه، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته! حالا فكر كردي خيلي لعبتي، با اون هيكل بي ريختت! مث كپه (...) مي مون دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي !(...) به من چه خود(...)ات مي خواستي :اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخواني ( ...)(...)(...)(...)(...) ( ...)(...)(...)(...)(...) ...(تالاپ ( صداي بسته شدن در
آخه مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟ ... به من چه مسعود جون ! حميد هلم داد ... حميد آبروي من رو بردي، دافيه پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه ... آخه مسعود تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه - بيا اينم از رفقاي ما !
... ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه ... آبجي پا مي دي واسه
ولنتاين خيلي خوبه ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:7 توسط نجمه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام:نجمه
نام خانوادگی:.... تاریخ تولد:21/11/1368 محل تولد:یزد |
|
RSS
|